محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

94

عرفان الحق ( فارسى )

اظهار عجز و انكسار و اضطرار و مسكنت . يعنى ما ناداريم و بينوا و تو داراى توانا ، غفلت آورديم و ظلم بر نفس خود كرديم ، تو بر ما ببخش كه چاره‌سازى و از ثواب و خطاى بنده بىنياز . در حقيقت اين هم تعليم است و اظهار تسليم . اين زبان شريعت است و طلب فيض بر وفق مشيت . آنكه تو مىپندارى دعا نيست هواى نفسانيست . فرمود مرا بخوانيد كه استجابت از من است شما را ، چنان كه اول از خير خود بىخبر بوديد و از بود خود بىشهود . شما را بقبول وجود مستعد كردم و به هستى آوردم چنان كه مرا به زبان استعداد خود خوانديد و اجابت نمودم ، بازهم بخوانيد تا دعاى خود را به ساحت اجابت رسانيد كه فيض ما به قدر قابليت و استحقاق اشياء را نازل است و هر موجودى را به اندازهء استعداد شامل . معنى قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي ( 119 ) را بدان و مپندار كه اين دعا از بخل بود . بلكه سليمان حق خود را به زبان شريعت ، محض اظهار عبوديت ، طلب نمود . يعنى ملكى را كه فراخور استعداد من عطا فرموده‌اى عنايت كن و دعاى حقيقتم را چنان كه اجابت كرده‌اى بلسان شريعت مىكنم اجابت نماى . اگر فهمت لطيف بود و ذوقت عيار داشت به اين تحقيق در وجد بودى و رقص مىنمودى . حاصل اينكه دعا رفع بلا كند و اثبات عبوديت عبد را بمولى . اما قوم ديگر مىشناسم ز اوليا * كه دهانشان بسته باشد از دعا و آنها صاحبان تسليمند و عابدان فارغ از اميد و بيم . مقدرات را مىبينند و بجاى خود مىنشينند . آنها كه اعتراض دارند معذورند و از ديدن اسرار حقيقت مهجور .